به دنيا بگوييد بايستد

عاشقانه

ديشب

ميان زمين و اسمان

امين گوي ارزوهايت شدم

و كبوترانش

وصله ي چشمان منو پنجره فولادش شدند

ب گمانم دلي لرزيد

كسي خنديد

همان وقتي ك كبوتران رميده اش را

گريه زائري ارام كرد...

 

 

 

پ.ن : جاي همتونو تو شب ارزوها تو حرم اقا خالي كردم

خيالتون راحت رفقا...

جمعه چهارم اردیبهشت ۱۳۹۴ | 23:6 | نگار | |

استاده ام

همين جا

روي حرف هايم...

مانده ام

ك قرار قديمي تازه كنم

گرد و خاكش اما

سينه ام را تنگ مي كند

يكي مي گفت پنجره انباريتان باز مانده

دل ك اما انباري ندارد!!!

يحتمل  كسي سراغم را نگرفته...


 

 

پ.ن : واهمه دارم باران ببارد و

سقف انباريمان چكه كند...

دل ك نه

چشم هايم اما

گمان كنم ك انباري دارند...

جمعه چهارم اردیبهشت ۱۳۹۴ | 23:0 | نگار | |

دلم يك اغوش مي خواهد

بي معطلي

بي منت

بي دردسر

و يك تو

كه نگفته هايم را از بر باشد...

دلم يك اسمان مي خواهد

پهناور

روشن

ستاره باران

و يك تو كه حواس ستاره هايش را پرت كند...

دلم يك مرگ مي خواهد

ناگهاني

ارام

شيرين

و يك تو كه پايان بخش من باشد...

بگذار خلاصه كنم

كوتاه و مختصر

دلم

    تو را

             مي خواهد!!!

 

جمعه بیست و هشتم فروردین ۱۳۹۴ | 22:41 | نگار | |

دلتنگم

مثل پرنده اي كه دلتنگ قفس شده

مثل ماهي كه دلتنگ صياد شده

مثل اهويي كه دلتنگ شير شده

دلتنگم

مثل كسي كه دلتنگ شده...!!!

 

جمعه بیست و هشتم فروردین ۱۳۹۴ | 22:35 | نگار | |

اين روز ها نه اغوشي هست ك مرا بغل بگيرد نه دستي ك ارامشم را برگرداند ميبيني ديوانه ات را هيچ كس تحويل نميگيرد...!!
یکشنبه شانزدهم فروردین ۱۳۹۴ | 14:45 | نگار | |

...

انگار يك نفر

ب تمام زندگي ام

مهر محرمانه زده !!!

پنجشنبه هفتم اسفند ۱۳۹۳ | 22:42 | نگار | |

ديوار هاي كوتاه

پنجره هاي باز

تو اما

نيستي ك دوستت داشته باشم...

پنجشنبه هفتم اسفند ۱۳۹۳ | 22:17 | نگار | |

شبانه هاي مرا مي شود سحر باشي ؟

براي اين دل خسته تو بال و پر باشي

به ياد يار غريبي درون اين مرداب

ترانه هاي مرا مي شود غزل باشي؟

تو از تبار نسيمي من از ديار بهار

بهار عمر مرا مي شود صنم باشي؟

به جرم رفتن ليلا و ارمغان فراق

غم درون مرا مي شود تو تب باشي؟

اسير غربت يارم كه گشته ام محزون

تو ظرف حزن مرا مي شود مدد باشي؟

تو ان نهايت عشقي در اين سياهي شب

شب سياه مرا مي شود سحر باشي؟

نيامدي و سياهي درون قلبم ماند

دوباره چشم سياهم درون ماتم ماند

بهاي اين غم غربت غم نديدن توست

و جرم اين دل خسته هواي ديدن توست

به قافيه نرسيدم رديف گم كردم

و شعر وصل تو را من دوباره بر كردم

نيامدي و سحر ارزوي ديرين شد

و بيت اخر شعرم دوباره غمگين شد ...

چهارشنبه بیست و دوم بهمن ۱۳۹۳ | 15:52 | نگار | |

براي تو كه عاشق باراني و ديوانه باراني شدن

باراني ترين ارزو ها را طلب ميكنم

همان وقتي كه در انتظار تازه ترين طلوع زندگي ات

دنيا را به تماشا نشسته اي...

كيمياي عزيزم تولدت مبارك

                                              

 

وقت فوت كردن اون 18 تا شمع روشن

ارزو هاي قشنگتو يادت نره خانومي

 

من يادگار كهنه ايمان يوسفم

چهارشنبه سوم دی ۱۳۹۳ | 14:32 | نگار | |

راست ميگويي.

باران كه ميبارد

ديوانه ميشوم...

و سركش تر از هميشه

در اغوش پنجره اي ارام ميگيرم

كه انگار تمام تو را بغل كرده...

چهارشنبه سوم دی ۱۳۹۳ | 14:18 | نگار | |

این روز ها

خوابیدن را هم

خواب می بینم !

فکرش را هم نمیتوانی بکنی

یک خواب ارام هم برایم ارزو شده ...

این حرف ها که زدن ندارد

بعد از تو

نفس کشیدن هم جزو حسرت هایم شده !!!

جمعه بیست و یکم آذر ۱۳۹۳ | 21:32 | نگار | |

اين روزا سخت تر از اونه كه باور كني

مگه ميشه با يه خاطره سر كني

توميدوني من چيزي نگم بهتره

تو دنيا كي از تو عاشق تره

چجوري هق هق زدم

صدام زخميه

اين اون دردي كه نمي فهميه

يه دفعه پر پر شد پر پروازمون ....

انگار قصه اين روزاي خودشه

روحش شاد

 

 

 

جمعه بیست و سوم آبان ۱۳۹۳ | 18:56 | نگار | |

 

دم همه بروبچه هاي تيم ملي گررررررررررررررررررررررم

واقعا حقشون بود

نخسته قهرماناااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا

جمعه یازدهم مهر ۱۳۹۳ | 20:36 | نگار | |

ادم كه باشي

خيلي هم عجيب نيست

كه انتهاي نگاهت حتي به يك برگ پاييزي خرد شده هم حسادت كند

ادم كه باشي

خيلي هم عجيب نيست كه دلت

گاهي براي شكسته شدن و خرد شدن هم تنگ شود

ادم كه باشي

خيلي هم عجيب نيست كه روزي

براي در اغوش گرفتن

دشمنت هم بال بال بزني

ادم كه باشي

همه غير ممكن ها برايت ممكن ميشود

انگار اتفاق جهان ادم بودن است

ادم كه باشي

خيلي هم عجيب نيست اگر

براي كسي بنويسي كه هيچ گاه

پاسخ عاشقانه هايت را نخواهد داد

ادم كه باشي

ميتواني حتي به بود و نبود جهان شك كني

به اشك به لبخند به اتفاق عشق

ادم كه باشي

 شكستن يك دل كه ديگر برايت زحمتي ندارد ...!!!

یکشنبه دوم شهریور ۱۳۹۳ | 22:0 | نگار | |

شايد يك ماه

شايدم بيشتر

خونه تعميرات داريم كامپيوتر ميره تو كارتن

در نتيجه اينترنت تعطيل !!!

گفتم بگم نگين يه وقت بي معرفته

مراقب خودتون باشيد

فعلاااااااا 

پنجشنبه پنجم تیر ۱۳۹۳ | 13:58 | نگار | |

 

حضورشون تو اين جام قطعا براي هممون يه افتخار بزرگه

افتخاري كه هيچ وقت از ذهن و قلبمون پاك نميشه

دوستوووووووووووون دااااااااااااااااريم با تعصب و غيرتي كه تمومي نداره

خسته نباشيد سربازاااااااااان ملي 

اين گريه ها براي ما غرور مياره(دمتون گرم گلادياتوراي ايرووووووووني )

قشنگ ترين گل بود براي مااااااااااااا(ممنون دادا رضا)

ما هم ايستاده برايتان كف زديمممممممممممم

پنجشنبه پنجم تیر ۱۳۹۳ | 13:43 | نگار | |

 

واقعا عاااااااااااالي بودن

ارژانتين كم اورده بود 91 دقيقه وايستادن وشاهكار كردن

جنگندگي چيزيه كه هيچ تيمي نميتونه از ما بگيره

انقد جنگيدن كه اشك ارژانتينيا داشت در ميومد

دمشون گررررررررررررررم

خدا قوووووووووووووووووت

خيلي مردددددددددددين

قهرماني نوش جونتوووووووووووووون يوزپلنگاي ايرااااااااااااااااااااااااااااني

خدا قوت دادا اشكان (حيفه اون توپي كه نرفت تو گل)

تو تك به تك با مسي هيچي كم نداشتي دادا مهرداد

دريبلش تو نيمه دوم خيلي ناااااااااااااز بود(نخسته دادا مسعود)

هيچ كس كاپيتان ما رو نداره

دم ناجي دروازمونم گرررررررررررررررررررم

كور بشه اون داوري كه پنالتي ما رو نميبينه !!

فوق العاده بودي دادا رضا(حيف اون هد كه گل نشد)

 

چه قشنگ گفت رضا يزداني:

من از اون سمت دنیا پر کشیدم ، به رویایی که لبریز از پرنده‌س                                      

 برای مردم این خونه هر کس... که این پرچم رو پوشیده برنده‌س!!

دوست داريم بهترين سرمربي دنياااااااا

بايد منو ببينن تا پرچمت تنم هست 

 

یکشنبه یکم تیر ۱۳۹۳ | 14:12 | نگار | |

هر كاري ميكنم ميبينم اينم يكي از اون چيزاييه كه از ته دل ميخوام

اخه كي از شادي بدش مياد؟!!

دعا ميكنم كه امشب سربلند تر از هميشه باشند

شما هم دعا كنيد.

ببين ميگه دو تا ميزنيم به ارژانتين !!

اينم كه همشهري گلم(دادا رضا قول داده اين جام برامون يه گل بزنه)

با يه هد كار تمومه !

داره به توپه ميگه اگه نري تو دروازه من ميدونم و تو!!

 

اين بازي نشون ميديم بيك زاده كيه

ما وايستاديممممممم

دروازمونم امنه امنه

به اميد پيروزي ...

شنبه سی و یکم خرداد ۱۳۹۳ | 12:48 | نگار | |

دلم كه تنگ ميشود برايت

براي خنده هايت

براي اخم هايت

عكس هايت را نگاه ميكنم.

چه توفير ميكند اگر به جاي تو

چند عكس بي جان

جان ببخشند مرا

و كاش كسي هم

تصوير مرا براي تو پست كند

همان وقتي كه در اغوش عكس هايت

زندگي را تمام ميكنم ...

و بايد نامش را

عكس درد گذاشت

همان دردي كه بعد از تو

 دست از جانم نكشيد

انقدر ماند

انقدر ماند كه اخر سر

حريف نفس هايم شد.
.
.
.
حريف نفس هايم شد كه ديگر بالا نمي ايند !!!

 

سه شنبه سیزدهم خرداد ۱۳۹۳ | 13:5 | نگار | |

عيد باشد

بهار باشد

و هفت سين سال من چيده .

انقدر ها سرسخت نيستم

 كه چون ماهي قرمز درون تنگ سفره ام

بال بال نزنم براي ديدنت ...

هر چقدر هم كه نباشي

هر چقدر هم كه دور باشي

باز يك سين سفره من

سلامتي توست

و دعاي عيدم

ميشود مقلب القلوب قلب هامان ...

امسال ، سال ماست

بگذار نامش را

هر كه هر چه ميخواهد بگذارد

امسال ، سال ماست ....

                                                             سال نو مبارك ....

پ.ن: بهترين ها رو براتون ارزومندم

شايد كه بهترين اينبار واقعا معنا بشه

دوستون دارم ...

پنجشنبه بیست و نهم اسفند ۱۳۹۲ | 14:34 | نگار | |

marjoon khoondi begoo ta hazfesh konaaaam
ادامه مطلب
یکشنبه ششم بهمن ۱۳۹۲ | 17:6 | نگار | |

گاهي چقدر سخت مي شود

يك جواب را

در اغوش يك سوال جا داد

گاهي چقدر سخت مي شود گفت

همه ي ان چيز هايي را كه سال ها

حبس مانده اند در دلت

گاهي چقدر ديدن همه ي ان چيز هايي كه تا به حال نديده اي

سخت است

و تو مجبور مي شوي

به حكم زندگي

و محكوم مي شوي 

به جبر روزگار

و فكر ميكني كه 

مي شود گاهي

دنيا به كام تو هم باشد

و يا كه يكبار اسمان براي تو بگريد

و فكر مي كني به روز هاي نيامده

كه مي شود براي تو باشند

براي تو بيايند

به نام تو باشند

و باز مي شود از همان گاه هايي كه بايد بگذرد

از همان ها كه برايت حسرت مي شوند

از همان كه يقه ي زندگي ات را مي گيرند

كه گوشه ي دلت مي مانند

از همان ها كه بي سرو سامان ترين غم هاي دنيايند


پ.ن: ...

دلم زجه هاي بلند و طولاني مي خواد

نميدونم چرا !!!

پنجشنبه پنجم دی ۱۳۹۲ | 23:31 | نگار | |

روز هاي اخرت كه باشد

                              توفير نمي كند اگر

                                                   نفس هايت

                                                                    نيامدنشان بگيرد

روز هاي اخرت كه باشد

                                     توفير نمي كند 

                                                           قلبت

                                                                         چند بار بر سينه بكوبد

توفير نمي كند 

                      دلت

                                چقدر تنگ شود

                                                      يا كه چشمانت چقدر باراني !

روز هاي اخرت كه باشد

                                توفير نمي كند

                                                     زندگي را

                                                                   زندگي مي كني يا نه ... 



پنجشنبه پنجم دی ۱۳۹۲ | 14:13 | نگار | |

يلدا را مي توان

عاشقانه ترين شب سال كرد

مي توان نشست و به شوق ان يك دقيقه

همه ي سال را جشن گرفت

يلدا را مي توان

به جاي همه ي روز هاي نيامده

در اغوش گرفت

كاش يلداهايمان اسير غربت پاييز نباشند...


                                                                يلدا مبااااارك ...



شنبه سی ام آذر ۱۳۹۲ | 14:22 | نگار | |

شايد يك روز

يادم برود كه بايد 

بيدار شوم از خواب

شايد يك روز 

جرئت كردم تا

ازاد بگذارم روح سرگردانم را

تا كه تمام شود

نه زندگي ام

دلتنگي ام !!!


پنجشنبه بیست و یکم آذر ۱۳۹۲ | 14:41 | نگار | |

تو اون روزاييم كه 

به درد هيچ كس نميخورم...


پ.ن: حتي به درد خودم !!!

پنجشنبه بیست و یکم آذر ۱۳۹۲ | 14:32 | نگار | |

برگ ريزون اومد

فصل هزار رنگ اومد

پاييز اومد

غروباش بدجوري ادمو دلگير ميكنه

بدجوري ...

ماهاشم كه ادمو درگير ميكنه

منم قراره درگير بشم

خواستم بگم كمتر ميام

خيلي كمتر

پاي بي معرفتي نذاريد

مراقب خوبي هاتون باشيد

يا حق


یکشنبه سی و یکم شهریور ۱۳۹۲ | 12:49 | نگار | |


مرد بودن سخت ترین کار دنیاست

درست مثل بیدار شدن از خواب در صبح روز های پاییزی که یکی از سخت ترین کار های دنیاست!!


مرد که باشی همه دنیا از تو انتظار دارند، انتظارات بجا و نابجا! اما تو مردی باید خورد شوی و شکسته

 شوی و تکه تکه شوی اما دم نزنی!!


مرد که باشی دنیا و زمین و زمان برایت کوتاه میشوند، نیست میشوند، دیده نمیشوند! 


مرد که باشی روزها را سپری میکنی و وقتی به خودت می آیی که موهایت سفید شده و به گذشته فکر

میکنی!!


مرد که باشی شبها برای فردایت برنامه ریزی میکنی، فکر میکنی، فکر میکنی، فکر میکنی! 


مرد که باشی باید مسئول باشی، بزرگ باشی، بچه نشوی، باید پدر باشی، بچه بازی نکنی، باید تکیه

 گاه باشی


باید شانه برای همدمت باشی، باید با طوفان درونت کوه آرامش اطرافیانت باشی


مرد که باشی باید بخوری و دم نزنی، باید بریزی توی خودت، مچاله شوی، خرد شوی، تکه تکه شوی اما

 دم نزنی!
مرد بودن سخت ترین کار دنیاست

 آشوب که باشی، طوفانی که باشی


باید مثل گردباد همه چیز را درون خودت قورت دهی تا مبادا آرامش و آسایش اطرافیانت بهم بریزد!


مرد که باشی نباید از مسئولیت شانه خالی کني، باید استوار باشی، محکم باشی، پدر باشی!


مرد که باشی باید مصمم باشی، پر قدرت باشی، پر انرژی باشی و همیشه امیدوار!

آری مرد بودن سخت ترین کار دنیاست


باید مرد باشی تا هم خودت باشی و هم چیزی که دیگران میخواهند


باید مرد باشی تا بدانی مرد بودن درست مثل مادر بودن، سختترین کار دنیاست!!



یه کیک خیلی خوش طعم، با چند تا شمع روشن

یکی به نیت تو یکی از طرف من

الهی که هزارسال همین جشنو بگیریم

به خاطر و جودت به افتخار بودن


خب حالا كادو هاااااا

                                

حالا چند تا عكس دسته جمعي

                                          

يه كم شيطنت !!!

                                                           

دست اخرم كه :

تولدت مبارك پسر شهريوري (21 شهريور)(سكوت شكسته)  

چهارشنبه بیستم شهریور ۱۳۹۲ | 21:44 | نگار | |

نه ميخوام شكوه شكنم نه شكايت.

اما اين روزا ،روز درد ِ واسه پدرا.

روز همونايي كه اگه يه روز نباشن

بدجوري زير پات خالي ميشه.

دلم ميخواد واسه يكي از اين پدرا دعا كنيد.

دعا كنيد كه مثل هميشه استوار و محكم بمونه و زمين باشه واسه خونوادش.

دعا كنيد بودنش بيشتر از نبودنش باشه.

دعا كنيد

بي منت

همين...


پنجشنبه هفتم شهریور ۱۳۹۲ | 14:32 | نگار | |

راست مي گفت .

قصه هاي زندگي تمام نمي شوند مگر اين كه ما تمام شويم.

سال بعد هم فرهادي خواهد بود كه كوهكن بشود از عشق شيرينش

سال ها بعد هم پيدا مي شود مجنوني كه جنون بسازد كارش را از براي يك ليلي

باز هم مي شود رستمي را ديد به سوگ يك سهراب

مي شود تويي را ديد

عاشقانه ستايشت كرد.

مي داني من ، به روي خودم نمي اورم كه نيستي.

زندگي ميكنم هنوز.

گاهي كتاب ميخوانم به شوق يك پايان خوش

و گاهي راه مي روم كه رفتن و باز امدن فراموشم نشود.

حرف زدن را اما ، كمي از ياد برده ام.

در عوض خنده هاي طولاني ام زياد شده !!

وقت و بي وقت ، با دليل و بي دليل ، با دغدغه و بي دغدغه

بي امان مي خندم.

مي داني خنده ، مبرايت مي كند از جواب ، از توضيح ، از چرايي كه پاسخش را نمي داني.

از همه ي ان چيز هايي كه برايت درد شده اند.

كه نمي تواني بگويي چرا.

از همان ها كه طول و تفسير ندارند ،

پاورقي و توضيح نمي خواهند ،

منطق چشم گيري هم ، نه !

دست و پايشان را تنگ نمي كند.

از همان ها كه بي خبر ، يك روز ، يك جا

ميان حرف ها و حديث ها

يقه ات را مي گيرند و خفه ات مي كنند.

مي شود.

مي شود سال هاي بعدي باشد

تو باشي

عاشقانه باشد ;

اما نمي شود كه من تكرار شوم.

ان روز ها كه برسد ، دنيايت يك "من" كم دارد.

من

مثل بقيه ادم ها نيستم.

مثل هيچ كس نيستم.

مي نويسم ، امضا مي دهم

نمي تواني پيدا كني مثل مني را كه رفتنت عاشق ترش كند.

مي گويم ، فرياد مي زنم

پيدا نمي شود معشوقه اي كه فاصله شيداترش كند.

تو

بايد 

از زندگي ان سال هايت

يك "من" را تفريق كني.

همه ي اين ها را كه هر روز مرور ميكنم ،

نبودنت به چشم نمي ايد ، به اشك نمي رسد ، بغض تلمبار نمي كند.

عادت كرده ام به اين روز ها

به اين بي امان خنديدن ها

به اين بي دليل روز گار گذراندن ها.

عادت كرده ام به چشم نيامدنت را

به اشك نرسيدنت را

بغض تلمبار نكردنت را.

عادت كرده ام به اين لباس سفيد پوشيدن ها

به اين اشهد خواندن ها

به نشستن كنار ان پنجره

روي تراس

لابه لاي اقاقي ها

به اين چشم به اسمان دوختن ها

به اين  ...   اخر كاري ها.

شنيده ام

گريه

پشت سر مسافر

شگون ندارد.

من

عادت مي دهم خودم را به اين بي سروسامان نوشتن ها

كه مبادا  ، عاشقانه ام

دلتنگي ام

گريه ام

رفتنت را بي شگون كند !!!


پ.ن :

تو

همان

يك "من" را

از زندگي ان سال هايت خط بزن.

نذر كرده ام نباشم

كه مبادا دست تقديرم

يقه خوشبختي ات را بگيرد !!!

پنجشنبه سی و یکم مرداد ۱۳۹۲ | 19:20 | نگار | |

www . night Skin . ir