به دنيا بگوييد بايستد

عاشقانه

اين روزا سخت تر از اونه كه باور كني

مگه ميشه با يه خاطره سر كني

توميدوني من چيزي نگم بهتره

تو دنيا كي از تو عاشق تره

چجوري هق هق زدم

صدام زخميه

اين اون دردي كه نمي فهميه

يه دفعه پر پر شد پر پروازمون ....

انگار قصه اين روزاي خودشه

روحش شاد

 

 

 

جمعه بیست و سوم آبان 1393 | 18:56 | نگار | |

 

دم همه بروبچه هاي تيم ملي گررررررررررررررررررررررم

واقعا حقشون بود

نخسته قهرماناااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا

جمعه یازدهم مهر 1393 | 20:36 | نگار | |

ادم كه باشي

خيلي هم عجيب نيست

كه انتهاي نگاهت حتي به يك برگ پاييزي خرد شده هم حسادت كند

ادم كه باشي

خيلي هم عجيب نيست كه دلت

گاهي براي شكسته شدن و خرد شدن هم تنگ شود

ادم كه باشي

خيلي هم عجيب نيست كه روزي

براي در اغوش گرفتن

دشمنت هم بال بال بزني

ادم كه باشي

همه غير ممكن ها برايت ممكن ميشود

انگار اتفاق جهان ادم بودن است

ادم كه باشي

خيلي هم عجيب نيست اگر

براي كسي بنويسي كه هيچ گاه

پاسخ عاشقانه هايت را نخواهد داد

ادم كه باشي

ميتواني حتي به بود و نبود جهان شك كني

به اشك به لبخند به اتفاق عشق

ادم كه باشي

 شكستن يك دل كه ديگر برايت زحمتي ندارد ...!!!

یکشنبه دوم شهریور 1393 | 22:0 | نگار | |

شايد يك ماه

شايدم بيشتر

خونه تعميرات داريم كامپيوتر ميره تو كارتن

در نتيجه اينترنت تعطيل !!!

گفتم بگم نگين يه وقت بي معرفته

مراقب خودتون باشيد

فعلاااااااا 

پنجشنبه پنجم تیر 1393 | 13:58 | نگار | |

 

حضورشون تو اين جام قطعا براي هممون يه افتخار بزرگه

افتخاري كه هيچ وقت از ذهن و قلبمون پاك نميشه

دوستوووووووووووون دااااااااااااااااريم با تعصب و غيرتي كه تمومي نداره

خسته نباشيد سربازاااااااااان ملي 

اين گريه ها براي ما غرور مياره(دمتون گرم گلادياتوراي ايرووووووووني )

قشنگ ترين گل بود براي مااااااااااااا(ممنون دادا رضا)

ما هم ايستاده برايتان كف زديمممممممممممم

پنجشنبه پنجم تیر 1393 | 13:43 | نگار | |

 

واقعا عاااااااااااالي بودن

ارژانتين كم اورده بود 91 دقيقه وايستادن وشاهكار كردن

جنگندگي چيزيه كه هيچ تيمي نميتونه از ما بگيره

انقد جنگيدن كه اشك ارژانتينيا داشت در ميومد

دمشون گررررررررررررررم

خدا قوووووووووووووووووت

خيلي مردددددددددددين

قهرماني نوش جونتوووووووووووووون يوزپلنگاي ايرااااااااااااااااااااااااااااني

خدا قوت دادا اشكان (حيفه اون توپي كه نرفت تو گل)

تو تك به تك با مسي هيچي كم نداشتي دادا مهرداد

دريبلش تو نيمه دوم خيلي ناااااااااااااز بود(نخسته دادا مسعود)

هيچ كس كاپيتان ما رو نداره

دم ناجي دروازمونم گرررررررررررررررررررم

كور بشه اون داوري كه پنالتي ما رو نميبينه !!

فوق العاده بودي دادا رضا(حيف اون هد كه گل نشد)

 

چه قشنگ گفت رضا يزداني:

من از اون سمت دنیا پر کشیدم ، به رویایی که لبریز از پرنده‌س                                      

 برای مردم این خونه هر کس... که این پرچم رو پوشیده برنده‌س!!

دوست داريم بهترين سرمربي دنياااااااا

بايد منو ببينن تا پرچمت تنم هست 

 

یکشنبه یکم تیر 1393 | 14:12 | نگار | |

هر كاري ميكنم ميبينم اينم يكي از اون چيزاييه كه از ته دل ميخوام

اخه كي از شادي بدش مياد؟!!

دعا ميكنم كه امشب سربلند تر از هميشه باشند

شما هم دعا كنيد.

ببين ميگه دو تا ميزنيم به ارژانتين !!

اينم كه همشهري گلم(دادا رضا قول داده اين جام برامون يه گل بزنه)

با يه هد كار تمومه !

داره به توپه ميگه اگه نري تو دروازه من ميدونم و تو!!

 

اين بازي نشون ميديم بيك زاده كيه

ما وايستاديممممممم

دروازمونم امنه امنه

به اميد پيروزي ...

شنبه سی و یکم خرداد 1393 | 12:48 | نگار | |

دلم كه تنگ ميشود برايت

براي خنده هايت

براي اخم هايت

عكس هايت را نگاه ميكنم.

چه توفير ميكند اگر به جاي تو

چند عكس بي جان

جان ببخشند مرا

و كاش كسي هم

تصوير مرا براي تو پست كند

همان وقتي كه در اغوش عكس هايت

زندگي را تمام ميكنم ...

و بايد نامش را

عكس درد گذاشت

همان دردي كه بعد از تو

 دست از جانم نكشيد

انقدر ماند

انقدر ماند كه اخر سر

حريف نفس هايم شد.
.
.
.
حريف نفس هايم شد كه ديگر بالا نمي ايند !!!

 

سه شنبه سیزدهم خرداد 1393 | 13:5 | نگار | |

عيد باشد

بهار باشد

و هفت سين سال من چيده .

انقدر ها سرسخت نيستم

 كه چون ماهي قرمز درون تنگ سفره ام

بال بال نزنم براي ديدنت ...

هر چقدر هم كه نباشي

هر چقدر هم كه دور باشي

باز يك سين سفره من

سلامتي توست

و دعاي عيدم

ميشود مقلب القلوب قلب هامان ...

امسال ، سال ماست

بگذار نامش را

هر كه هر چه ميخواهد بگذارد

امسال ، سال ماست ....

                                                             سال نو مبارك ....

پ.ن: بهترين ها رو براتون ارزومندم

شايد كه بهترين اينبار واقعا معنا بشه

دوستون دارم ...

پنجشنبه بیست و نهم اسفند 1392 | 14:34 | نگار | |

marjoon khoondi begoo ta hazfesh konaaaam
ادامه مطلب
یکشنبه ششم بهمن 1392 | 17:6 | نگار | |

گاهي چقدر سخت مي شود

يك جواب را

در اغوش يك سوال جا داد

گاهي چقدر سخت مي شود گفت

همه ي ان چيز هايي را كه سال ها

حبس مانده اند در دلت

گاهي چقدر ديدن همه ي ان چيز هايي كه تا به حال نديده اي

سخت است

و تو مجبور مي شوي

به حكم زندگي

و محكوم مي شوي 

به جبر روزگار

و فكر ميكني كه 

مي شود گاهي

دنيا به كام تو هم باشد

و يا كه يكبار اسمان براي تو بگريد

و فكر مي كني به روز هاي نيامده

كه مي شود براي تو باشند

براي تو بيايند

به نام تو باشند

و باز مي شود از همان گاه هايي كه بايد بگذرد

از همان ها كه برايت حسرت مي شوند

از همان كه يقه ي زندگي ات را مي گيرند

كه گوشه ي دلت مي مانند

از همان ها كه بي سرو سامان ترين غم هاي دنيايند


پ.ن: ...

دلم زجه هاي بلند و طولاني مي خواد

نميدونم چرا !!!

پنجشنبه پنجم دی 1392 | 23:31 | نگار | |

روز هاي اخرت كه باشد

                              توفير نمي كند اگر

                                                   نفس هايت

                                                                    نيامدنشان بگيرد

روز هاي اخرت كه باشد

                                     توفير نمي كند 

                                                           قلبت

                                                                         چند بار بر سينه بكوبد

توفير نمي كند 

                      دلت

                                چقدر تنگ شود

                                                      يا كه چشمانت چقدر باراني !

روز هاي اخرت كه باشد

                                توفير نمي كند

                                                     زندگي را

                                                                   زندگي مي كني يا نه ... 



پنجشنبه پنجم دی 1392 | 14:13 | نگار | |

يلدا را مي توان

عاشقانه ترين شب سال كرد

مي توان نشست و به شوق ان يك دقيقه

همه ي سال را جشن گرفت

يلدا را مي توان

به جاي همه ي روز هاي نيامده

در اغوش گرفت

كاش يلداهايمان اسير غربت پاييز نباشند...


                                                                يلدا مبااااارك ...



شنبه سی ام آذر 1392 | 14:22 | نگار | |

شايد يك روز

يادم برود كه بايد 

بيدار شوم از خواب

شايد يك روز 

جرئت كردم تا

ازاد بگذارم روح سرگردانم را

تا كه تمام شود

نه زندگي ام

دلتنگي ام !!!


پنجشنبه بیست و یکم آذر 1392 | 14:41 | نگار | |

تو اون روزاييم كه 

به درد هيچ كس نميخورم...


پ.ن: حتي به درد خودم !!!

پنجشنبه بیست و یکم آذر 1392 | 14:32 | نگار | |

برگ ريزون اومد

فصل هزار رنگ اومد

پاييز اومد

غروباش بدجوري ادمو دلگير ميكنه

بدجوري ...

ماهاشم كه ادمو درگير ميكنه

منم قراره درگير بشم

خواستم بگم كمتر ميام

خيلي كمتر

پاي بي معرفتي نذاريد

مراقب خوبي هاتون باشيد

يا حق


یکشنبه سی و یکم شهریور 1392 | 12:49 | نگار | |


مرد بودن سخت ترین کار دنیاست

درست مثل بیدار شدن از خواب در صبح روز های پاییزی که یکی از سخت ترین کار های دنیاست!!


مرد که باشی همه دنیا از تو انتظار دارند، انتظارات بجا و نابجا! اما تو مردی باید خورد شوی و شکسته

 شوی و تکه تکه شوی اما دم نزنی!!


مرد که باشی دنیا و زمین و زمان برایت کوتاه میشوند، نیست میشوند، دیده نمیشوند! 


مرد که باشی روزها را سپری میکنی و وقتی به خودت می آیی که موهایت سفید شده و به گذشته فکر

میکنی!!


مرد که باشی شبها برای فردایت برنامه ریزی میکنی، فکر میکنی، فکر میکنی، فکر میکنی! 


مرد که باشی باید مسئول باشی، بزرگ باشی، بچه نشوی، باید پدر باشی، بچه بازی نکنی، باید تکیه

 گاه باشی


باید شانه برای همدمت باشی، باید با طوفان درونت کوه آرامش اطرافیانت باشی


مرد که باشی باید بخوری و دم نزنی، باید بریزی توی خودت، مچاله شوی، خرد شوی، تکه تکه شوی اما

 دم نزنی!
مرد بودن سخت ترین کار دنیاست

 آشوب که باشی، طوفانی که باشی


باید مثل گردباد همه چیز را درون خودت قورت دهی تا مبادا آرامش و آسایش اطرافیانت بهم بریزد!


مرد که باشی نباید از مسئولیت شانه خالی کني، باید استوار باشی، محکم باشی، پدر باشی!


مرد که باشی باید مصمم باشی، پر قدرت باشی، پر انرژی باشی و همیشه امیدوار!

آری مرد بودن سخت ترین کار دنیاست


باید مرد باشی تا هم خودت باشی و هم چیزی که دیگران میخواهند


باید مرد باشی تا بدانی مرد بودن درست مثل مادر بودن، سختترین کار دنیاست!!



یه کیک خیلی خوش طعم، با چند تا شمع روشن

یکی به نیت تو یکی از طرف من

الهی که هزارسال همین جشنو بگیریم

به خاطر و جودت به افتخار بودن


خب حالا كادو هاااااا

                                

حالا چند تا عكس دسته جمعي

                                          

يه كم شيطنت !!!

                                                           

دست اخرم كه :

تولدت مبارك پسر شهريوري (21 شهريور)(سكوت شكسته)  

چهارشنبه بیستم شهریور 1392 | 21:44 | نگار | |

نه ميخوام شكوه شكنم نه شكايت.

اما اين روزا ،روز درد ِ واسه پدرا.

روز همونايي كه اگه يه روز نباشن

بدجوري زير پات خالي ميشه.

دلم ميخواد واسه يكي از اين پدرا دعا كنيد.

دعا كنيد كه مثل هميشه استوار و محكم بمونه و زمين باشه واسه خونوادش.

دعا كنيد بودنش بيشتر از نبودنش باشه.

دعا كنيد

بي منت

همين...


پنجشنبه هفتم شهریور 1392 | 14:32 | نگار | |

راست مي گفت .

قصه هاي زندگي تمام نمي شوند مگر اين كه ما تمام شويم.

سال بعد هم فرهادي خواهد بود كه كوهكن بشود از عشق شيرينش

سال ها بعد هم پيدا مي شود مجنوني كه جنون بسازد كارش را از براي يك ليلي

باز هم مي شود رستمي را ديد به سوگ يك سهراب

مي شود تويي را ديد

عاشقانه ستايشت كرد.

مي داني من ، به روي خودم نمي اورم كه نيستي.

زندگي ميكنم هنوز.

گاهي كتاب ميخوانم به شوق يك پايان خوش

و گاهي راه مي روم كه رفتن و باز امدن فراموشم نشود.

حرف زدن را اما ، كمي از ياد برده ام.

در عوض خنده هاي طولاني ام زياد شده !!

وقت و بي وقت ، با دليل و بي دليل ، با دغدغه و بي دغدغه

بي امان مي خندم.

مي داني خنده ، مبرايت مي كند از جواب ، از توضيح ، از چرايي كه پاسخش را نمي داني.

از همه ي ان چيز هايي كه برايت درد شده اند.

كه نمي تواني بگويي چرا.

از همان ها كه طول و تفسير ندارند ،

پاورقي و توضيح نمي خواهند ،

منطق چشم گيري هم ، نه !

دست و پايشان را تنگ نمي كند.

از همان ها كه بي خبر ، يك روز ، يك جا

ميان حرف ها و حديث ها

يقه ات را مي گيرند و خفه ات مي كنند.

مي شود.

مي شود سال هاي بعدي باشد

تو باشي

عاشقانه باشد ;

اما نمي شود كه من تكرار شوم.

ان روز ها كه برسد ، دنيايت يك "من" كم دارد.

من

مثل بقيه ادم ها نيستم.

مثل هيچ كس نيستم.

مي نويسم ، امضا مي دهم

نمي تواني پيدا كني مثل مني را كه رفتنت عاشق ترش كند.

مي گويم ، فرياد مي زنم

پيدا نمي شود معشوقه اي كه فاصله شيداترش كند.

تو

بايد 

از زندگي ان سال هايت

يك "من" را تفريق كني.

همه ي اين ها را كه هر روز مرور ميكنم ،

نبودنت به چشم نمي ايد ، به اشك نمي رسد ، بغض تلمبار نمي كند.

عادت كرده ام به اين روز ها

به اين بي امان خنديدن ها

به اين بي دليل روز گار گذراندن ها.

عادت كرده ام به چشم نيامدنت را

به اشك نرسيدنت را

بغض تلمبار نكردنت را.

عادت كرده ام به اين لباس سفيد پوشيدن ها

به اين اشهد خواندن ها

به نشستن كنار ان پنجره

روي تراس

لابه لاي اقاقي ها

به اين چشم به اسمان دوختن ها

به اين  ...   اخر كاري ها.

شنيده ام

گريه

پشت سر مسافر

شگون ندارد.

من

عادت مي دهم خودم را به اين بي سروسامان نوشتن ها

كه مبادا  ، عاشقانه ام

دلتنگي ام

گريه ام

رفتنت را بي شگون كند !!!


پ.ن :

تو

همان

يك "من" را

از زندگي ان سال هايت خط بزن.

نذر كرده ام نباشم

كه مبادا دست تقديرم

يقه خوشبختي ات را بگيرد !!!

پنجشنبه سی و یکم مرداد 1392 | 19:20 | نگار | |

بابا لنگ دراز عزيز !

در اغوش روز هايي هستم كه مرا به جاي تو بغل گرفته اند.

روز هايي كه سخت مي گذرند.كه حتي در خواب هم تكرار ميشوند.كه مرا دلتنگ تر ميكنند.

گفته بودي هر وقت دلتنگ شدم ،تنها ماندم 

هر وقت دلم يك جفت گوش براي شنيدن خواست

برايت نامه بنويسم.

گفته بودي جواب نامه هايم را خواهي داد.

بابا لنگ دراز عزيز !

اين اولين باريست كه برايت از درد ها مي نويسم.

از تنهايي  ها و انتظار ها كه حالا معنيشان را خوب مي دانم

حالا كه بزرگ شده ام...

مي داني ؟!!

ديگر نه از تحقير هم كلاسي ها دلم به درد مي ايد نه از نداشتن نداشته ها

ديگر حتي دلم براي دانستن همه ي ان چيز هايي كه نميدانم ، نمي تپد.

باورت مي شود؟!!!

دور همه ي زندگي را خط كشيده ام !!

بابا لنگ دراز عزيز !

برايت مي نويسم چون امروز دلم فقط تو را مي خواهد.

تو با ان خنده هاي بي دغدغه اي كه با خودت مي اوري

تو ، با همه ي حرف هايت كه برايم ارامش مي اورند

تو با ان بي خيالي هميشگي و مهرباني ابدي.

بابا لنگ دراز عزيز !

من

جودي ابوت

نيستم.

اما همانقدر دلتنگم!!

انقدر دلتنگ كه دلم كودكانه اي مي خواهد از جنس

                                                                           ت ...و  !!!

حتي اگر جروشا صدايم بزني...




پ.ن : گاهي دلم ميخواد  مثل جودي ابوت باشم
با خنده هاي بي دغدغه
 گريه هاي با دليل
با يه بابا لنگ دراز كه هميشه براش بنويسم !!!


ب.ن : اما اين روزا براي بابا لنگ درازي مينويسم
 كه اصلا نميشناسمش !!!

ادامه مطلب:( اولين نامه جودي به بابا لنگ دراز)


ادامه مطلب
پنجشنبه بیست و چهارم مرداد 1392 | 17:29 | نگار | |

اين روز ها ...

نخواستنم به هيچ كس امان نميدهد.

سكوت كه بين حرف هايشان جا باز ميكند ،

فاصله كه مي افتد ميان اغوش من و شانه هايشان ،

باز كه ميشود گره نگاهم از نگاهشان ،

يعني نخواستنم امانشان نميدهد.

حرف كه براي گفتن نمي ماند ،

درمان كه براي درد پيدا نمي شود ،

دست كه براي همدردي دراز نمي شود ،

يعني نخواستنم امانشان نمي دهد.

وقتي مي نويسم و جواب نمي گيرم ،

وقتي بي پناه مي شوم و پناه نمي بينم ،

وقتي غريب مي شوم و ارام نمي گيرم ،

يعني نخواستنم امانشان نمي دهد .

يعني وقت رفتن است براي من ;

وقت تمام شدن ..

وقت ديگر نبودن..

مثل تو كه نيستي.

نيستي كه بي خيال همه ي اين خيال ها نمي شوم.

نيستي كه فكر و خيال قلبم را درد مي اورد ،دستم را ميلرزاند ،كمرم را خم مي كند.

نيستي و ان خدانگهدار اخرت با جانم قمار مي كند!! 

تو كه ميخواستي نباشي

تو كه ميخواستي نيايي

تو كه مرا نميخواستي

خدا نگهدارت چه بود ؟!!

تو كه قرار به بي قراري من گذاشته بودي

تو كه دل به نديدنم بسته بودي

تو كه نخواستنم امانت نمي دهد

خدا نگهدارت چه بود ؟!!

گوش ك...ن

تويي كه نبودنت برايم درد مي اورد :

خدا هنوز هم مرا نگه ميدارد.

هنوز هم گاهي دلم را تنگ ميكند ، نفسم را بند مي اورد ، دستم را ميلرزاند.

مي بيني ؟!!

او هم به ان خدانگهدار اخرت دل بسته...

اصلا كجايي كه ببيني كار را همان خدانگهدار اخرت خراب كرده؟!!

كجايي كه ببيني

اين جا ، يك نفر ،براي رفتن

خدا را نگهدار همه ي دنيا مي كند

نگهدار همه ي دنيا ...

پ.ن : جدي نگير ...

سامان ميگيرند روزي 

اين نوشته هاي بي سر و سامان !!!

سه شنبه بیست و دوم مرداد 1392 | 17:11 | نگار | |

وقتي به من ميرسي و سرد ميشوي

وقتي كنارم علامت ميگذاري كه فراموشت نشوم

وقتي سكوت ميكني و نخواستنم امانت نميدهد

وقتي نيستي تا كه نبودنت عادت شود

وقت رفتن است براي من...

ميروم...

دير و زود دارد

سوخت و سوز اما نه !!!

یکشنبه بیستم مرداد 1392 | 13:46 | نگار | |

هميشه به قداست چشمهاي تو ايمان دارم چه كسي چشمهاي تو را رنگ كرده است.


چه وقت ديگر گيتي تواند چون تويي خلق کند؟فرشته اي فقط در قالب يك انسان !!


فقط ساده مي توانم بگويم

 تولدت مبارك

                            

باور کن ماههاست زيباترين جملات را براي امروز کنارمي گذارم، امشب اما همه جملات فرار کرده اند، همينطور بي وزن و بي هوا آمدم بگويم

.

.

.

. تولدت مبارک.

قلب مهربانت مثلثي را مي ماند در درياي عشق


مرا در خود كشيدي دادا برمودا !!

                          

از همان روزي که پاي تو به اين دنيا رسيد

غصه هايم يک به يک از قلب و جانم پر کشيد

روز ميلاد تو دنيا يک صدا خنديده بود

آسمان در مقدمت باران گل باريده بود


                                                     


يک جهان قاصدک ناز به راهت باشد

بوي گل ، نذر قشنگي نگاهت باشد

و خداوند شب و روز و تمام لحظات

با همه قدرت خود پشت و پناهت باشد


                                                        


سالروز زميني شدنت مبارک …

راستي از ونوس و مريخ چه خبر ؟


اي زيبا ترين ترانه ي هستي ، بدان که شب ميلادت
برايم ارمغان خوبي ها و زيبايي هاست
پس اي سر کرده ي خوبي ها

 ميلادت مبارک

                                      


تولد تو تولد يک زيبايي ، تولد يک بهار تولد آرامش

تولد يک فرشته ، تولد زلالي دريا ، تولد عشق

تمام واژه ها براي توصيف خوبيهاي تو حقيرند

و هنوز جمله اي که بشود تورا با آن وصف کرد متولد نشده

تولدت مبارک دادا


    

جاي هيچکس را هيچکس ديگر نميتواند پر کند !!

خداي اطلسي ها با تو باشد / پناه بي کسي ها با تو باشد

تمام لحظه هاي خوب يک عمر / به جز دلواپسي ها با تو باشد . . .


                            

باز کن پنجره ها را که نسيم ، روز ميلاد اقاقي ها را جشن ميگيرد

و بهار ، روي هر شاخه کنار هر برگ شمع روشن کرده است

ميلادت مبارك

امشب چه ناز دانه گلي در چمن رسيد / گويي بساط عيش مداوم به من رسيد

نور ستاره اي در شب تولدت / انگار که فرشته اي از ازل رسيد . . .

تولدت مبارك داداشي



تبريک دست خالي مرا با سخاوت بي حدت بپذير(28تير)


پنجشنبه بیست و هفتم تیر 1392 | 17:15 | نگار | |

مثل كارگردانِ درگير پايانِ فيلم

مثل طراح ِ سوال درگيرِ سوالِ اخر

مثل مجريِ اماده واسه اخرين جمله

مثل درموندگي يه مرد واسه دشتِ اخرِ ِ شب

مثل پايانِ يه اهنگ و ضرب دستِ اخر

مثل ِ

مثل يه ادم...

درموندم!!!



سه شنبه بیست و پنجم تیر 1392 | 17:43 | نگار | |


از خدا خواستم عادت های زشت را ترکم بدهد .
خدا فرمود : خودت بايد آنها را رها کنی.
از او خواستم روحم را رشد دهد .
فرمود : نه تو خودت بايد رشد کنی .
من فقط شاخ و برگ اضافی ات را هرس می کنم تا بارور شوی .
از او خواستم لااقل به من صبر عطا کند .
فرمود : صبر حاصل سختی و رنج است .
عطا کردنی نيست ، آموختنی است . .
گفتم : مراخوشبخت کن .
فرمود : " نعمت " از من خوشبخت شدن ازتو .
از او خواستم مرا گرفتار درد وعذاب نکند .
فرمود : رنج از دلبستگی های دنيايی جدا و به من نزديک ترت می کند .
از خدا خواستم کمکم کند همان قدر که او مرا دوست دارد ، من هم ديگران را دوست بدارم .
خدا فرمود : آها ، بالاخره اصل مطلب دستگيرت شد !
همه با هم بگوييد : خدايا مرا آن ده ، که آن به .
آمين يا رب العالمين

پ.ن: پدر يه عزيز اين روزاشو توي بيمارستان ميگذرونه.ميگن خدا تو اين ماه دست بنده هاشو خالي برنميگردونه.

ميون قنوت دعاهاتون اين پدرو هم دعا كنيد.

یا مَنِ اِسمُهُ دَواء و ذِکرُهُ شفاء یا مَن یَجعَلُ الشَّفاءَ فیما یَشاءُ مِنَ الاشیاء.


سه شنبه هجدهم تیر 1392 | 20:39 | نگار | |


باهفتاآسمون پرازگل یاس ومیخک

باصدتادریاپرازعشق واشتیاق وپولک

یه قلب عاشق بایه احساس بی قراروکوچک

فقط میخوادبهت بگه تولدت مبارک


پلک جهان می پرید

دلش گواهی میداد

اتفاقی می افتد

اتفاقی می افتد

و

فرشته ای از آسمان فرود آمد.

امروز خورشید شادمانه‏ ترین طلوعش را خواهد کرد و دنیا رنگ دیگری خواهد گرفت

قلبها به مناسبت آمدنت خوشامد خواهند گفت

فرشته آسمانی سالروز  زمینی شدنت مبارک . . .

جشن میلادت را به پرواز می روم

دراین خانگی ترین آسمانِ بی انتها

آسمانی که نه برای من

نه برای تو

که تنها برای “ما” آبیست . . .

                                   

تارهای گیتارم را به لرزش در می آورم

تا بارها و بارها به تو بگویم دوستت دارم

بارها این تارها به صدا درمی آیند و میگویم:

تولـــــدت مبارک بهترینم

تولدت مبارك نگين جوووووووووووووووووونم...

                   

امروز سالروز تولد توست و من برایت هدیه ای نخریده ام

آنچه خریدنی است بی شک ٬ لایق تو نیست.

نمی دانم با کدام جمله “دوستت دارم” را برایت انشا کنم

اما کاملتر از این چیزی ندارم

دوستت دارم ، تولدت مبارک

روزی که تو آمدی

شعر نابی بودی

آفتاب و بهار با تو آمدند

روزی که آمدی

طوفان شد و پیکانی آتشین

در نقطه ای از جهان فرود آمد …

و من با تو باور کردم

که می شود هم پای رنگین کمانی در باران قدم زد !

در روز تولدت

تنها کمی

برای چشم به هم زدنی

دستت را به من بده

تا دلت را در آغوش گیرم.

پ.ن:ادرس وبلاگ اجي نگين من--->ادم گاهي تموم ميشه.

پنجشنبه سیزدهم تیر 1392 | 20:52 | نگار | |

يه وقتي بزرگترين ارزوي زندگيم بزرگ شدن بود.

بزرگ شدم.

ارزوم شد خوب زندگي كردن.

خوب زندگي كردم.

خواستم بيشتر بزرگ بشم.

بيشتر بزرگ شدم.

دنيامم بزرگ تر شد.

همه چيز بزرگ تر شد.

ديگه طاقت اين همه بزرگي رو نداشتم.

ارزوم عوض شد.

عوضي شد.

حالا ميخوام تموم بشه.

اين ارزوي اخرمه...

دوشنبه دهم تیر 1392 | 18:35 | نگار | |

بچه كه بودم 

ارزو داشتم بزرگ بشم.

بزرگ شدم.

افتادنو ياد گرفتم.

حالا اما

نميدونم چطور بلندشم . . .


دوشنبه دهم تیر 1392 | 18:24 | نگار | |

گاهي از بين اين ادما بودن 

خسته ميشم.

هنوزم ياد تو

تنها چيزيه كه خستگيمو در ميكنه!!

شنبه هشتم تیر 1392 | 12:56 | نگار | |

اين درختان بي قرار

مرا ياد خودم مي اندازند

وقتي نبودي و من 

مردانه ايستاده بودم.

راست ميگفت.

تنهايي حرف ندارد

درد دارد ...

شنبه هشتم تیر 1392 | 12:52 | نگار | |

www . night Skin . ir